Archive for the Category »کوته‌نوشت «

در زمان جنگ، دولت برای اینکه خروج بی رویه ی ارز از کشور را کاهش دهد، واردات یک سری کالاهای غیرضروری و تجملاتی مانند کریستال و سیگار را ممنوع کرد. یکی دیگر از این کالاهای تجملاتی ِ ممنوعه اسباب بازی بود.

و کودکی ما هم در آن دوران گذشت.

 

4 لایک

انگشتانم

برای نوشتن حروف ِ نام ِ تو

با هم رقابت می کنند.

 

4 لایک
۲۷
دی

بخواب! بخواب! داری بیداری می‌بینی…

 

3 لایک

خیال، میوه‌ی درخت ِ ناتوانی است.

۷ لایک

همه می‌دانند رفتگرها چه آدم‌های مهربانی هستند؛

اما زندگی به برگ‌های پاییزی سخت‌تر از آن گرفته که حتی رفتگرها دوستشان داشته‌باشند.

 

11 لایک

چه فرقی می کند؟
آدم های خوب
و اتفاق های بد
به هر حال،
همه می افتند.

 

10 لایک

باید نماز آیات بخوانم؛

دوباره لبخند زده‌ای!

 

8 لایک

قضای ما

همیشه بلا بود.

 

9 لایک

بترسید از پارلمانی که فراکسیون «اقلیت» آن، «اصلاح‌طلب» باشد.

 

2 لایک

تو به من نگاه می‌کنی،

هایزنبرگ می خندد؛

مشاهده‌گر مشاهده‌شونده را به آتش می‌کشد.

 

پ.ن: اصل عدم قطعیت هایزنبرگ: عمل ِ مشاهده، باعث تغییر در وضعیتِ مشاهده‌شونده می‌شود.

۶ لایک
UA-16158561-1