Archive for » 2012 «

در زمان جنگ، دولت برای اینکه خروج بی رویه ی ارز از کشور را کاهش دهد، واردات یک سری کالاهای غیرضروری و تجملاتی مانند کریستال و سیگار را ممنوع کرد. یکی دیگر از این کالاهای تجملاتی ِ ممنوعه اسباب بازی بود.

و کودکی ما هم در آن دوران گذشت.

 

4 لایک

من از سال ها پیش عاشقت بودم. عاشق نگاه کردن، راه رفتن، خندیدن و گریستن ات. من از سالها پیش می شناسم ات. شده بودی خدای من و مثل تمام خداهای دیگر، همان ها که انسان ها - با هر حسن و عیبی که دلشان خواست - می سازند تا چیزی برای پرستش داشته باشند، وقتی عاشقت شدم که فکر می کردم وجود نداری. که فکر می کردم هرگز هم وجود نخواهی داشت. عاشقت شدم به این امید که وجود نداشته باشی. که واقعیت نداشته باشی.

گوشه ی مانیتورم یک کاغذ صورتی چسبیده بود که رویش نوشته بودم:

If I never meet you,

then I never have to lose you.

4 لایک

انگشتانم

برای نوشتن حروف ِ نام ِ تو

با هم رقابت می کنند.

 

4 لایک
۲۷
دی

بخواب! بخواب! داری بیداری می‌بینی…

 

3 لایک

خیال، میوه‌ی درخت ِ ناتوانی است.

۷ لایک

بعضی وقت ها باید به خودت ثابت کنی یک کاری را می توانی انجام دهی که همه می دانند می توانی انجامش دهی اما خودت می دانی که عرضه اش را نداری. مثلاً همین وبلاگ نویسی! راستش را بخواهید تنها دلیلم برای نوشتن پنجاه – شصت پست اخیر وبلاگ این بوده که پول ِ هاست و دامین داده ام و زور دارد اگر استفاده ای از آن نکنم. جان؟ چیزی گفتید؟ به احترام ِ مخاطب؟ خوبی شما؟ نگارنده در ماه های اخیر پست هایی نوشته که اگر زیرشان می نوشت «دکتر شریعتی» یا مثلاً «سارتر» یا حتی در برخی موارد «نیچه»، همه تان باور می کردید، بعد همان پست ها دیگر فوق ِ فوقش شش تا لایک خورده اند که نصف آن لایک ها را هم گاهی حس می کنم مامانم با آی پی و بروزرهای مختلف می زند تا فرزند دلبندش دچار ِ یأس ِ اگزیستانسیالیستی نشود! آن نصف دیگر را هم آقای هاست فروش می زند تا در این اوضاع ِ بازار (اشاره به اوضاع ِ بازار حرف ِ سیاسی محسوب شده و مصداق بارز جنگ نرم، سخت، سافتکور، هاردکور، وایلد و … محسوب می شود، لذا از همین جا کلاً اعتراف می کنم و از محضر ملت همیشه صحنه دار می خواهم بیایند اعدامم کنند دیگر ای بابا! چه وضعش است؟ آزادی بیان هم حدی دارد عزیز من! نظرتان چیست پرانتز را ببندم؟ چشم!) … چه داشتم می گفتم؟ آهان! آن نصف دیگر لایک ها را هم آقای هاست فروش می زند تا در این اوضاع ِ بازار به من انگیزه دهد برای نوشتن و مشتری اش را از دست ندهد! منم که خوابم!

خدافظ

 

پ.ن: عبارت ِ فلش بلاگینگ را از خودم در آورده ام! تحتِ این عنوان/برچسب، نوشته هایی را خواهم نوشت که به سرعت و بدون دلیل شروع به نوشتن‌اشان می کنم و بدون دلیل هم هرجا دلم خواست با یک «خدافظ» تمام‌اشان می کنم.

۹ لایک
UA-16158561-1